هرانسانی در وجودش حسین دارد و یزید .
اوست که باید تصمیم بگیرد به کدام سمت برود .اوباید شناخت پیداکند که حسین کیست و یزید کیست البته شناخت شناسنامه ای را نمیگویم . بداند حسین چه میگوید و یزید چه میگوید.
حسین الگوی اخلاق و معرفت و ادب است . یزید الگوی بی ادبی و بد اخلاقی و فحاشی است . حسین میگوید رضایت خدا ولی یزید میگوید حکومت برمردم حتی به زور . حسین میگوید عدالت و انسانیت ولی یزید میگوید هرچه من میگویم . حسین تابع حق است و یزید تابع ناحق است . حسین دنبال جنگ نیست ولی یزید از ریختن خون لذت میبرد .
شمر و ابن سعد تا شب عاشورا درگیر جنگ حق و باطل وجودشان بودند و حر هم چنین وضعیتی داشت و هرسه دنبال این بودند که تصمیم بگیرند و راه درست را پیدا کنند
و دست آخر جناب حرچون پاک بود و حلال وحرامش معلوم بود و در یک کلمه برنفسش چیره شد راهش را پیداکرد
ولی آن دونفر اسیر شیطان درونشان شدند و در آرزوی حکومتی بودند که محال بود به آن برسند وچون ناپاک بودند و ظاهرالصلاح بودند و مثل کبک سرشان را زیر برف غفلت و نادانیشان کرده بودند پیرو و تابع شیطان شدند به هیچ چیز نرسیدند و در ظاهر پیروز جنگ بودند
حالا بعد از 1400 سال و خورده ای راه حسین مونده یا راه یزید و راه کدوم تفکر پابرجاست ؟ وهرسال تب عاشورا و امام حسین چه جوری به جوش میاد .
ادامه دارد ......
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۴ ساعت ۷:۵۱ ب.ظ توسط عبدي
|